باتو ام ای بلوچ با تو بی حال
غافلی جمله حقوقت همه شد پامال
ساده دل هستی و خوشحال زحال
گجر ازدست ربودت همه ثروت ومال
گشتی غافل ز مسایل شدی بد حال
قامتت بین که دولا گشته چو دال
تو که بلبل صفتی پیش عیال
نزد مامور حکومت چرا هستی لال
خواب خرگوشی و غفلت دیرینه و حال
گشته تو را اینهمه باعث رنج و ملال
منشین عاطل و باطل مزن اینهمه فال
خیز و پیکار بکن همچون رستم زال
جوینده و یابنده بشو نیک خیال
مرد رزمنده بشو اینهمه بیهوده منال
تردید مکن پوزه ظالم بر خاک بمال
بزنش تو دهنی مدهش هیچ مجال
ور نه سختی کندت قیل و مقال
پرس و جویت کند و سخت سوال
بر تو مسلط گردد همه وقت وهمه حال
بیش از این هم بکند حق تو را پامال
اینهمه بخل مکن چه کنی اینهمه مال
خرج کن بهر هدف ور نه شود پامال
برباید ز کفت مال یک ظالم خوشحال
تو بخیل بچه بمانی همه عمرت بد حال
چه بگویم بتو دیگر ای الکی خوشحال
همتی کن بگشا سوی هدف این پر وبال
بدوان ای بلوچ اسب امل سوی شمال
مطمئن باش که محفوظ بمانی ز زوال
تو اگر دوست منی پس مکنم هیچ سوال
چشم بند و بده دستم برمت سوی کمال
۱۸/۶/۱۹۹۲ میلادی - کراچی
چرا باید چنین بودن
برای جیفه ی دنیا حقایق را ندیدن
همه در بند خود بودن
خود ناکاره را هردم پرستیدن!
بصورت آدمی
آما به سیرت گرگ بودن
نوال دیگران خوردن
شکم را گنده کردن
همه در بند چاپیدن
برای خود نهادن
یا به جباران سپردن
چرا باید چنین بودن
چرا باید چنین بودن!؟
تو انسانی
چرا اینرا نمیدانی
کتاب آدمیت را
چرا هرگز نمیخوانی!؟
چرا عاری ز وجدانی
چرا خالی ز ایمانی
چرا هردم
اسیر نفس و شیطانی
چرا در سلک گرگانی
بظاهر مومن اما ضد ایمانی
چرا اینرا نمیدانی
تو انسانی
تو انسانی
کتاب آدمیت را
چرا هرگز نمیخوانی!؟
آنرا که اراده محکم و نظر بر خدا بود
ترسان ز موج خروشان کجا بود
******
حرص است که جمله را بدام اندازد
وندر طلب مال حرام اندازد
حرص است که جمله خلق را ز آسایش
باز آرد و در رنج مدام اندازد
******
ز رنج و راحت گیتی مرنجان دل مشو خندان
که آئین جهان گاهی چنان و گه چنین باشد
******
آه از این طالع برگشته که هر روز مرا
ره بجائی بنماید که بلا بیشتر است
*****
آنرا که اراده محکم و نظر بر خدا بود
ترسان ز موج خروشان کجا بود
******
حرص است که جمله را بدام اندازد
وندر طلب مال حرام اندازد
حرص است که جمله خلق را ز آسایش
باز آرد و در رنج مدام اندازد
******
ز رنج و راحت گیتی مرنجان دل مشو خندان
که آئین جهان گاهی چنین و گه چنان باشد
******
آه از این طالع برگشته که هر روز مرا
ره بجائی بنماید که بلا بیشتر است
*****