نوشته ای از: محمد آرمیان
بسم الله الهادی و المقتدر
به بینیم فرق انسان با حیوان
در کجاست
در تقسیم بندی کلی مخلوقات خدا، بشر در دسته حیوانات قرار میگیرد چون از دسته نباتات و دسته جمادات و دسته مایعات نیست.
در تقسیم بندی حیوانات، بشر بعنوان حیوان ناطق و حیوان خندان و حیوان متفکر از بقیه حیوانات متمایز میشود. تنها حیوانی است که حرف میزند ، میخندد و تفکر میکند بقیه حیوانات این صفات را ندارند. با وجود این سه فرق بشر هنوز هم در زمره حیوانات است چون در انجام همه کارهای مربوط به زندگی با حیوانات دیگر یکسان است. مثلا بشر برای سیر کردن شکمش تلاش میکند، حیوان هم برای سیر کردن شکمش تلاش میکند. بشر تشنه میشود آب میخورد(می نوشد) ، حیوان هم تشنه میشود آب میخورد. بشر وقتی که گرسنه میشود غذا میخورد حیوان هم همین کار را میکند. بشر وقتی که خسته میشود استراحت میکند حیوان هم همین کار را میکند. بشر زاد و ولد میکند و تولید مثل مینماید حیوان هم همین کار را میکند . بشر بر اساس غریزه بچه هایش را دوست دارد حیوان هم بر همین اساس بچه هایش را دوست دارد. بشر پس از مدتی میمیرد و حیوان هم همینطور . درگذر گاه این زندگی مادی هر دو مثل هم هستند اما این حیوان است و پست و آن انسان است و اشرف مخلوقات، چرا؟ در تمام وجوه هر دو مثل هم هستند و مثل هم عمل میکنند این چرا پست است و ذلیل و آن چرا اشرف است و اعلی؟ جواب اینست :
تنها فرقی که بشر با حیوان دارد در دین پذیری و سیستم معنوی اوست. خالق این مخلوقات به بشر عقل و هوشی قویتر از حیوانات دیگر داده است که با بکار گرفتن آن میتواند در نظام آفرینش تفکر کند و حیوانات دیگر این صفت را ندارند. اگر بشر با هوش سرشاری که دارد در عالم هستی به تفکر نه پردازد نه تنها که در دنیای ماده و سطح حیوانات خواهد ماند بلکه پست تر از حیوانات دیگر هم خواهد شد. ولی اگر تفکر کرد و در مراحل تفکر به این نتیجه رسید که این جهان به این عظمت نمیتواند بدون یک سازنده و خالق باشد و خالق چنین جهان با عظمت و شگفت انگیزی هم نمیتواند یک موجود بی هدف باشد در این مرحله از تفکر اگر بشر وجود خالق را بدون اینکه با چشمان سر به بیند قبول کند به درجه ایمان رسیده است و از سطح حیوانی به سطح انسانی ارتقاء یافته است. نتیجه این میشود که بشر بدون ایمان یعنی "حیوان" و بشر با ایمان مساویست با " انسان" . وقتی که این حیوان ناطق از سطح بشری که همان سطح حیوانی است به سطح انسانی رسید به معنای ان است که از سطح مادیات که مخصوص حیوانات است به سطح معنویات که خاص انسان است رسیده است و به این مرحله انسانی که رسید غیر از ضروریات مادی نیاز به ضروریات معنوی هم خواهد داشت. خدا که فعال ما یشاء است و در عالم هستی میخواهد ابراز وجود کند احکامی برای بشر متفکر فرستاده است که مجموع آنرا "دین " میگویند تا بشر با عمل کردن به آن از سطح مادیات که سطح حیوانات است به سطح معنویات که سطح انسان است ارتقاء یابد و در همین سطح است که به درجه اشرفیت مخلوفات نایل میگردد. بشر اگر از نیروی تفکر خود استفاده نکند همان مقدار که به این یقین برسد که خالقی دارد و خالقش از او میخواهد که تابع احکامش شود در مرحله حیوانی باقی خواهد ماند و بدور از معنویت گرفتار مادیات میگردد و همه اش در فکر و تلاش این خواهد بود که خوب بخورد، خوب بنوشد ، خوب به پوشد و راحت بخوابد و درتامین همین نیازمندی های مادی خود ترقی کند و البته چون دارای مغز متفکر و تجزیه و تحلیل گری است و این توانانی را فقط صرف ترقی در مادیات میکند هیچ شکی نیست که در این میدان ترقی و پیشرفت خواهد کرد. ماشین و هواپیما و کامپیوتر و غیره خواهد ساخت ولی با همه پیشرفتی که در این زمینه مادیات کرده است هنوز تبدیل به انسان و اشرف مخلوقات نشده است بلکه باز هم یک حیوان است، ولی یک حیوان متجدد و مترقی . چون خالق نخواسته است که بشر فقط در سطح یک حیوان مترقی باقی بماند بلکه از او خواسته است با قبول دین و اطاعت از احکامش تبدیل به یک انسان مترقی بشود تا هم به عافیت دنیوی وهم به عافیت اخروی برسد. بشر اگر از سطح یک حیوان زبون و عقب مانده ترقی بکند هیچ شکی نیست که تبدیل بیک حیوان مترقی خواهد شد و به عافیت مادی و دنیوی خواهد رسید ولی به درجه انسانی و عافیت اخروی و ابدی هرگز نخواهد رسید پس چه خوب است که بشر قبل از فوت فرصتها و به هدر دادن همه زندگی اش در مادیات از دست رفتنی، کاری کند که تبدیل به یک انسان مترقی شود و علاوه بر آسایش در این دنیای دون بفکر آسایش ابدی و اخروی خود نیز باشد. پس انسان بدون دین یک حیوان است و اگر در این ماهیت ترقی هم بکند لقب مترقی را هم باید به او داد چون ترقی کرده است واین لقب حق اوست. پس بشر بی دین حیوانی خواهد بود مترقی که هنوز به سطح انسانی نرسیده است.
و ما علینا الا البلاغ.